ابراهيم عاملي ( موثق )
426
تفسير عاملي ( فارسي )
و سلبى كه كتابها از آنها پر شده است همه و همه از همين قدرت مفهوم است و بس ، سوّم در اين كره ى زمين و مركز زندگى ما انسان موجودى است داراى فكر و اراده ى وسيع و دامنه دار كه موجودات ديگر با او برابرى نميكنند ، و تمام برترى او براى همين خاصيت نفسانى او است كه نمونه اى است از حقيقت قدرت لا يزال . چهارم ، انسان ممكن است بر خلاف ساير موجودات موفق شود بسعادت ديگرى غير از بهره هاى اين عالم مادّى ، و معلوم است كه موجب آن توفيق و سعادت همين فكر و اراده ى او است ، و البته اين فكر و اراده وقتى كامل است و مؤثّر در سعادت عالم ديگر كه با حقيقت و اصل آفرينش و ريشه ى خود مربوط شود و از آن بريده و جدا نباشد ، و مؤمن به آن باشد . زيرا ارتباط طبيعى موجودات بآفريننده در همه يكسان است چون اصل و ريشه ى همه ى اينها آن قدرت بىآغاز و انجام است ، پس انسان كه موجودى است داراى برترى فكر و اراده و ميخواهد از اين برترى در عالم ديگر بهره مند شود ، و بحقيقت و عالم خداوند متصل شود بايستى در اين عالم باراده ى خود اتّصال ، و ارتباط با اصل آفرينش پيدا كند و غير از ارتباط طبيعى مشترك رابطه ى خاص ديگرى هم داشته باشد تا در عالم ديگر هم ارتباط و وابستگى نصيبش شود ، پنجم ، مغفرت در اصل لغت بمعنى پوشيدن است ، و عفو و گذشت از گناه فروع همين معنى است كه پرده پوشى بر گناه و محو آثار آن باشد و پس از آنكه معنى شرك و مغفرت معلوم شد اينهم معلوم است كه شرك چيزى نيست قابل پوشيدن و درگذشتن . اكنون نتيجه ى اين پنج مطلب را به اين صورت بيان ميكنيم : 1 - انسان بايد بسعادت در عالم ديگر موفق شود و مغفرت و آمرزش براى همين است كه موانع وصول بسعادت مرتفع شود . 2 - رسيدن به آن سعادت فقط براى انسان است كه داراى امتياز فكر و اراده است و با فكر و اراده خود را با خداوند مربوط كرده است ، و به اندازه ى فكر و عقل خود مؤمن شده و آفريننده ى خود را شناخته است . 3 - آنكه مشرك و كافر است چون اين رابطه را ندارد از سعادت عالم ديگر محروم است . 4 - چون كفر و عدم ارتباط با آفريننده - يعنى محروميت از سعادت در عالم ديگر ، پس مغفرت و آمرزش با اينجور شخصيّت